تبلیغات
غمکده میثم




















غمکده میثم

 

سلام دوستان گلم ممنون که به وب من سر میزنین لطفا نظر یادتون نره ممنون                             میثم یاری

♥ دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت 01:31 ب.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


نوشته عاشقانه غمگین


♥ جمعه 27 اسفند 1395 ساعت 08:44 ق.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده
و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره
تا بفهمی دل تنگی چه دردیه


♥ جمعه 20 اسفند 1395 ساعت 07:53 ق.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


نقص نداره که تنهایی …
نقص نداره که دیگه زیر بارون بدون اون بایستی فقط خیس بشی ….
نقص نداره که شبا بدون شب بخیر عشقی که الان نداریش میخوابی …
نقص نداره که جمله ی دوستت دارم رو دیگه نمیشنوی تا دلت یکم آروم بگیره…
نقص نداره که دلش دیگه برات تنگ نمیشه
تا بفهمی هنوزم عاشقانه دوستت داره …
نقص نداره که اگه خیانت دیدی و حرفی نزدی …..
یعنی نخواستی که چیزی بگی ….
نقص نداره اگه اونی که بهت گفت تا آخرش باهاته
الان دیگه نیست تا ببینه چقدر تنها شدی و غم دلت رو گرفته …
ولی مطمئن باش یک روزی میاد
همونی که ارزش تو رو ندونست یه روز توی حسرت داشتنت آتیش میگیره


♥ دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت 01:26 ب.ظ توسط میثم یاری: نظرات()



دلــــــــــم برای روزایی که نمی شناختمت تنگ شده! 
روز هایی که بهم دیگه میگفتیم شما 
روزایی که دسته همدیگه رو نمیگرفتیم از خجالت 
روزایی که اگه میخواستیم بغل هم بشینیم یک وجب بینمون فاصله بود 
روزایی که اسمه هم دیگه رو الکی صدا میکردیم تا اون (جانم) رو بشنویم!! 
روزایی که از یه ثانیه بعدمون خبر نداشتیم اما برا چند ماهه بعدمون حرف میزدیم!! 
روزایی که از کجا تا کجا میرفتیم تا تنها چند دقیقه همدیگه رو ببینیم!!!
روز هایی که هر روز از هم میپرسیدیم چقدر دوسم داری ؟ تنهام نمیذاری؟  
روزایی که اسمه همدیگه رو همه چی ذخیره میکردیم جز اسم خودمون !!
روزایی ک تو بارون منتظرت بودم!!
روزایی کـــــــــه…..
کاشکی هیچوقت نمیشناختیم همدیگه رو!!!
من که باختم!!! توام باختی؟  چه کسی برده پس؟ 
همین دنیای نامرد


♥ دوشنبه 9 اسفند 1395 ساعت 01:24 ب.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


دانلود+اهنگ+غمگین+و+گریه+دار


♥ جمعه 22 بهمن 1395 ساعت 05:16 ب.ظ توسط میثم یاری: نظرات()



من و خیابان های این شهر

کهنه رفیقانیم

در روزهای بی حضور تو...

آن چنان قدم به قدم 

زخم های آسفالت خیابانها را می شناسم

گویا همزاد دردهای همیشگی من اند...

من و چناران این خیابان های بلند

من و ساکنین کهنسال این درختان

-کلاغ های آشنا با قطره قطره اشکهای من...-

بخشی از خاطرات همیم...

بخشی از زندگی هم...

دوستان همیم...

...

دلواپس تو نیستم 

که می دانم 

در این شهر شلوغ 

در این هیاهو و قیل و قال

میان هواخواهان بی شمارت

غرق محبتی....

نیز می دانم 

لحظه ای هم از کوچه باغ ذهن لبریزت 

نمی گذرم...

...

نگرانم 

نگران خودم ؛

مبادا در هجوم برف خاطراتت

جوجه گنجشک دلم یخ بزند...

در این خیابانهای دلگیر...

در این زخم های پیاپی...

در این تکرار نبودن ها...

در این یخبندان تنهایی...



♥ شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 11:17 ب.ظ توسط میثم یاری: نظرات()



باید بپذیرم 

میان من و تو 

فاصله ها بی نهایت اند...

باید بپذیرم 

بی نهایت در هیچ عددی گنچانده نمی شود...

در گذرگاه زندگی

ناگهان

 هم مسیر شدیم

تو مراد بودی و من مرید...

تو در اوج بودی و من در فرود...

کنار هم بودیم

شانه به شانه 

چشم در چشم اما...

دنیایی فاصله میان ما بود...

ولی عشق نمی فهمید

فاصله بود

به درازای یک عمر

یک قرن 

یک زندگی

و نمی فهمید...

مگر می توان  عشق را سرزنش کرد...

مگر می توان؟

در منطق عشق

فاصله 

تعریف نشده است..

و من نمی دانستم...

               ***

گاهی می شود فاصله را با اندکی عشق پر کرد...

گاهی فاصله با عشق

تعریف می شود... 

..

کاش می دانستی....



♥ شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 11:14 ب.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


من قاتل ام!!!

مرا محاکمه کنید...

نه نه.بدون محاکمه اعدام کنید!!

من:

عمری است خاطره میسوزانم...

شب ها سیگار خفه میکنم...

پیک های مشروب تهی میکنم...

شیون و زاری سرقت میکنم...

گریه ها وناله ها عقیم میکنم...

تا دلت بخواهد خودزنی  میکنم...

اما از همه مهم تر وبدتر:

سالهای سال است...

دارم آرزو دفن میکنم...

من قاتل ام!!!

مرا بی محاکمه اعدام کنید...!

 



♥ جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 10:28 ق.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


دلـــایــل بــودنـم را مـــرور میــکنـم هـــر روز

 

هـــر روز از تـــعـدادشــان کــــم میــشـود

 

آخـــریــن بـــاری کــه شـــمــردمــشـان

 

تــنهــا یـک دلیــل بــرایـم مـانـده بــود

 

آنــهــــــــــم دیــــدن تــــــو بـــــــود

 



♥ دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 12:08 ق.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


اینجا حریم من است حریم قلب کوچکم!

قفس تنهایی من و حرف های ناگفته ام...

کسی دلش برایم نسوزد

من این قفس را دوس دارم و تنهایی ام را

تنهایی...

تنها اتفاق این روزهای من است...




♥ دوشنبه 25 مرداد 1395 ساعت 12:07 ق.ظ توسط میثم یاری: نظرات()



چرا وقتی همه چی داره خوب پیش میره یهو یه بغض و یه خاطره تلخ همه چی رو بهم میریزه؟


چرا شبا که وقت استراحت و ارامشه بی خوابی میزنه به سرت؟؟


چرا این روزا تا یادی نکنی ازت یادی نمیکنن؟؟


چرا یکی با ماشین مدل بالاش تو خیابونای شهر پز میده یکی لنگ کرایه ست واسه رسیدن سر کلاس

 درسش؟


چرا غروب جمعه ها دلت میگیره و هیچی ارومت نمیکنه؟


چرا درد و رنج دیگران به چشممون نمیادو فکر میکنیم خودمون درد کلیم؟


چرا فقط تو غم و تنهاییامون یاد خدا می افتیم؟


چرا این روزا بدیه جواب خوبیات؟


چرا اونی که عاشقشی عاشق یکی دیگست و اونی که عاشقته  عاشقش نیستی؟


چرا همه فکر میکنن خوب و شادی ولی تو دلت غلغله یه درده؟


چرا یه دختر با جورابای انچنانی ساق پاش واسه پسرا عشوه میاد ویه دختربچه8 ساله واسه گذران

 خودشوخونواده ش باید سر چهار راه جوراب بفروشه؟


چرا وقتی میخوای واسش بنویسی جز یه بغض اشک الود هیچی واسش نداری؟


چرا دیگه  واسه خاطراطمون البوم عکس نداریم؟


اره تک تک لحظه های من پر شده از این چرا و چرا ها..



♥ پنجشنبه 3 تیر 1395 ساعت 06:57 ق.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


طب سوزنی عجیبی ست مرور خاطراتت
تمام سوزن ها یکجا در قلب آدم فرو می رود ….!

.

.

.

به دستانم فندکی ، کبریتی برسانید تا برای هضم عشقم …
سیــگاری ، دلــی ، جانــی ، خاطــره ای را بســـوزانم…!



♥ پنجشنبه 3 تیر 1395 ساعت 06:45 ق.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


گفتم خدایا عاشقم کن خدا خندیدو گفت : 
او که باشد مرا از یاد میبری...
قسم خوردم که تا ابد در یادم میمانی . .


خدا او را به من داد و نظاره گر شد . .
دستانش راگرفتم . .
خدا دلش لرزید . .
بوسیدمش . .
خدا گریست . .
درآغوش گرفتم . .
خدا دورشد . .
حالامن نه " خدا " را پیدا می کنم نه " او " را....
خدا در میان گناهانم گم شده و " او " در آغوش دیگری .




♥ جمعه 17 اردیبهشت 1395 ساعت 07:49 ب.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


اینکه من غمگینم تقصیر خود من است ولی اینکه نمی توانم بخندم تقصیر توست. از زخم های مردمی است که خنده از لبانم می ربایند. ...


♥ جمعه 17 اردیبهشت 1395 ساعت 07:44 ب.ظ توسط میثم یاری: نظرات()


.: تعداد کل صفحات 2 :. [ 1 ] [ 2 ]



Design: Bia2skin.ir